تبلیغات
راهی برای تحول - شجره نامه مقطوع النسل



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 28 آذر 1389-09:01 ب.ظ

نویسنده :الهه

شجره نامه مقطوع النسل

چند روز پیش مطلبی در مورد كربلا نوشته بیدیم...كه به دلایل وجود پاره ای مطلب سیاسی از زیر فیلتر ریز بین نگر برادر عزیزم راز خوشبختی رد نشد و در ساعت یك ونیم شب دستور اكید مبنی بر اصلاح مطلب به اینجانب ابلاغ شد...از همین جا از ایشان تشكر و قدر دانی میكنیم كه بوی قرمه سبزی مغزمان را شنیدند و ما را از عواقب این كار در امان نگاه داشتند(منظور چوب در ..... )

اما این روزها دلمان برای تاریخ تنگ شده است...نه ،منظورمان كتاب های تاریخ راهنمایی و تحصیلیمان نیست..نه ...دلمان برای گذار تاریخ تنگ شده است...به این كه چرا از 1280 به قبل هجری شمسی خاندان ما مقطوع الشجره شده و تنها اسمی كه میتوانست دنباله دار شود و پرده از راز كشف نشده نسل های قبلی بردارد "احمد" نام بود، كه ان هم فقط یك اسم و عنوان شغلش "آجر پز" بودنش باقی مانده است....

ولی این ها برای دل صاحب مرده ما درمان نمیشود...دلمان میخواهد كاش میشد آن قدر قدرت داشتیم تا مثل فیلم "ماتریكس" از ابعاد زمانی عبور میكردیم و نسل های قبلیمان را در صده های قبلی میدیم...اینكه همزاد های ما در آن زمان به چه پیشه ای مشغول بودند و وضع زندگی آن ها چگونه بوده است؟!!!

این كه در زمان قبل از قاجار آن ها در كجا سكونت میكردند و آیا اهل علم بودند یا نه؟!!!آیا خدمه بودند؟!!!و شاید یك ارباب!؟؟؟

برای ما سخت است این همه ندانستن!!!نمیدانم شاید دلیلش در نسل های قبل ژن خشونتی بوده كه در خون رگ های پیشین ما وجود داشته است.خشونتی كه حاصل به زبان نیاوردن خواسته ها بود.برای رسیدن به چیزهایی كه آرزویش را داشتند و مخالفت بزرگان و كمی كله شقی و كینه جویی این زنجیره ی فامیلی را كه میتوانست حاصل یك گفتمان گرم باشد ،را از هم زدود و مانع پرسیدن این جمله شد كه "حاجی بابا پدر شما كجا زندگی میكرد؟ و از گذشته ی خود چه چیزی در ذهن داری؟!!!"

حرف های نگفته ای كه حاجی بابا تنها فرد در دسترس ما آنها را با خود به آن دنیا برد...این روزها دلم برای نسلی تنگ میشود كه در صده های قبل از ما میزیستند ، در تمام قسمت بندی های تاریخی از زمان آریایی ها تا زمام پهلوی!با این كه هرگز ندیدمشان و حتی آرامگاهی از آنها بر جای نمانده ولی همه ی آنها را دوست دارم...به این خاطر كه من هم زنجیره ای از این نسل پر عاطفه ولیكن كینه جو هستم!

حتی برای نسل های بعد هم این احساس را دارم و با تصور به وجود آمدنشان محبتم به آنها بیشتر میشود...كسانی از خون من!از خون برادرانم!از خون فامیل من!در زمان ها و صده های بعد!خوشحالم كه در عصری زندگی میكنم كه كاغذهای فرسوده شدنی جای خود را به داده ی دیجیتالی داده اند تا من بتوان حرف دلم را برای صد نسل بعد تر هم انتقال دهم(با فرض در نظر گرفتن متلاشی شدن كاغذ در حداكثر صد سال).خوشحالم میتوانم برای هزارمین نسل خودم بنویسم"با تمام وجود دوستتان دارم"و همه ی ما دوست داریم طوری زندگی كنیم كه شما در آرامش باشید....و راه فهمیدن و محبت كردن و بخشیدن را برایتان هموار كنیم!!!

مطمینا زمان آفرینش انسان به میلیون ها سال پیش باز میگردد و این درست نیست كه بگویم نسل من از 1389 سال پیش شروع شد.عجیب است فكر كردن به زنجیره ای كه در طول تاریخ گم شده است.نسل اولین های ما.اولین های متفكر ما.اولین های ما در طول جنگ ها و غارت ها.حرف دل هایی كه به ما انتقال پیدا نكرد و عطش ما برای ارتباط با آنها در ما باقی ماند.

البته در علم متافیزیك دنیای بعد از مرگ حقیقتی است علمی و گذر از بعد مرگ برای دانشمندان پروژه ای است بسیار جذاب.و این كه هستند اجداد ما و زندگی میكنند مانند ما ولی در بعدی دیگر.روزی معلم فیزیك ما گفت هیچ چیز محال نیست شاید همین الان در بعدی دیگر به جای شما روی صندلی ،درختی یا رودخانه ای باشد.ولی عمق مطلب كمی غمگین است این كه اگر همزادهای من در طول تاریخ هم اكنون در مكان من نظاره خورشید بعد مكانی خودشان هستند و من هم اكنون در حال تایپ دلتنگی هایم برای آنها ،هیچ راه ارتباطی بین من و آنها نیست.شاید برای من نیست و انها به دلیل یك تجربه "مرگ" هم اكنون قدرت شنیدن حرف های مرا دارند.پس مینویسم اگر میشنوید یا اگر میبینید یا حداقل اگر حس میكنید"دلم برای حرف زدن با شما تنگ شده است"....



نظرات() 
Why is my Achilles tendon burning?
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:35 ق.ظ
Good day! This post couldn't be written any better! Reading
through this post reminds me of my good old room mate!

He always kept talking about this. I will forward this write-up
to him. Pretty sure he will have a good read. Thanks for
sharing!
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 11:11 ب.ظ
I just like the valuable info you supply on your articles.
I'll bookmark your blog and test again here frequently. I'm slightly sure
I'll be informed plenty of new stuff proper right here!
Good luck for the next!
celinekrupiak.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 08:51 ب.ظ
I think this is one of the most significant info
for me. And i'm glad reading your article. But wanna remark on some general things,
The web site style is perfect, the articles is really nice : D.
Good job, cheers
بابای آرتاخان
دوشنبه 29 آذر 1389 05:29 ب.ظ
نمی دونم چی بگم . ولی تفکر در مورد گذشته شاید خیلی هم شادکننده نباشه هرچند اونها در اون دوران بسیار شادتر و بی دغدغه تر و انسسانی تر از ما زندگی کردن .
باید نگران آینده بود و البته نه آینده ی دیگران . ما به عنوان بشریت همیشه جاویدیم و همه ی ما قطره ها یک دریا رو تشکیل می دیم
علی آبادی
یکشنبه 28 آذر 1389 09:53 ب.ظ
منم فکر می کنم هیچ چیز محال نیست
و هیچ لحظه ای بدون دلیل نیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر