Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 1 مرداد 1390-08:19 ق.ظ

نویسنده :الهه

دادگاه فکری

هیچ کس توان حرف زدن نداشت...با این که نمونه های پرونده هزاران بار در دادگاه های مختلف اجرا شده بود ولی باز حالت گیجی و منگی در صورت تمام حضار پدیدار بود...شاید این پرونده با دیگر پرونده ها فرق کند...از یک طرف عقل سکان سخنرانی را به دست گرفته بود و از یک طرف احساس با بیان دلایل این شبهه را در همه ایجاد میکرد که شاید این پرونده مثل دیگری ها به حبس ابد و بایگانی در زندان قضایی تجربه ها محکوم نگردد...

عقل برای بردن نتیجه و تمام کردن نتیجه به نفع خود تمام پروند هایی که در تمامی سال های زندگی آدمی وجود داشته و با فرضیات عقل پیش رفته و با موفقیت روبرو شده بود را روی میزش تلن بار کرده بود...

اما پرونده های احساس که با موفقیت روبرو شده باشد فقط تعداد انگشت شماری بود ...و همین احساس را از بیان محکم کلمات عاجز کرده بود...

انعکاس صدای عقل درون دادگاه حالت شبهه برانگیزی ایجاد کرده بود...

"برای داشتن زندگانی آرام با عقل تصمیم بگیر ...."

اما احساس چه...ذوق کودکانه ای که فقط یک بار برای شروع درون آدمی ایجاد میشود...آیا باز هم با شروع عاقلانه درون آدمی بیدار میشود یا نه؟این ها حرف هایی بود که احساس مدام تکرار میکرد..شروع یک زندگی با حس فوق العاده ....یا شروع فقط به قصد آرامش....

 



نظرات() 
پنجشنبه 3 شهریور 1390 06:58 ب.ظ
و اما انصافا چقدر تلخ و شیرینن این دادگاه های طاقت فرسا



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات