Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 9 شهریور 1390-02:38 ب.ظ

نویسنده :الهه

گذر

ساعت چنده؟امروز چندمه؟سوالی که هزاران بار در روزهای زندگیمان پرسیده ایم...وقتی از دور نگاه میکنیم انگار این همین ما نبودیم که در روزی خاص منتظر تمام شدن ساعت های روز بودیم و یا از خوشحالی نمیخواستیم آن روزها و ساعت ها تمام شود...اما وقتی به عقب نگاه میکنیم ...فقط یک کلمه در گوشمان زمزمه میشود..."تمام شد" روزها و ساعت هایی که لحظه های شاد و خاطره انگیز و بعضا لحظات درد آور و ناراحت کننده را به ارمغان آورد...لحظات سختی که به جرات روح آدمی پوستی تازه می اندازد...سخت است و بحث آن عمیق... لحظاتی که به سرعت و برچشم هم زدنی جایشان را به حال میدهند...و با به یاد آوردنشان میشودخوشحال شد و لبخندی ناخواسته زد و یا اشک ریخت و اندوهگین شد...آدم هایی که در تمام این لحظات می آیند و میروند...حرف هایی که خاطره می آفرینند و میروند... انگار که مکان ثابت است و این روزها ، شب ها، آدم ها و حرف ها است به مکان زندگی ما وارد میشوند...و دلیل همه این ها خیلی عمیق است...عمیق و ادراکی....در همه ی این لحظات دنبال دلیلی برای زندگی میگردیم...دلیلی که شاید در نگاه عزیزترین فرد زندگیمان خلاصه شود...حضور یک نگاه...و شاید از دید سروین و دانا شاد بودن و خندیدن...خنده های پر شیطنت...وقتی چیزی را جدی میگیری و انتظار داری کلاس با انضباط خاصی پیش برود...آخر ساعت جز روشی دیگر چیزی ندیده ای...چون بهانه چشم های شیطنت سروین است که نمیگذارد خود را در ابعاد باید و حتما محدود کنی...انگار دستت را میگیرند و با نشانه ای میخواهند تو هم در این بهانه زندگی همگام شوی ...نه ناراحت میشوند از حرف هایت نه یادشان میماند... اما باز هم این سوال همیشگی در مغزت تکرار میشود که این گذر زمان بهر چیست؟؟؟



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات