Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:جمعه 8 مهر 1390-11:08 ق.ظ

نویسنده :الهه

دو رقمی

هر روز مثل روز قبل تکراری است به نظر اجباری...که از سر نفس کشیدن و زنده ماندن احتمالا بایستی این لحظات را طی کرد...اما بعضی وقت ها صحنه های نابی از همین لحظه های تکراری خلق میشود که انگار همه ی ایام را سپری کردیم تا به این لحظه برسیم...لحظه هایی که بودن خود و بقیه برایمان ارزش میابد...مثل روزهای جمع شدن اعضای خانواده کنار هم مثل روزهایی که خوشحالی آنها را با چنان وصف کودکانه ای اززبانشان میشنوی...حاضری صد سال را تکراری زندگی کنی ولی این لحظه ها برایت باز هم تکرار شود...همین لحظه هاست که بعضی وقت ها باعث کوتاه آمدن سر مسایل بی ارزشی میشود که ذهن همه را درگیر کرده...اما جالب اینجاست که هیچ کس به عمر صد نخواهد رسید یعنی کتاب زندگی همه ما در یک عدد دو رقمی خلاصه خواهد شد....خیلی عجیب است کودکی که امروز به دنیا می آید را مطمینی بعد از صد سال نخواهد بود...و اضافه شدن این قضیه عددی به همه دانسته های قبلیت فقط عطش یک چیز را در تو زنده میکند...لذت بردن و ثبت ثانیه به ثانیه همان لحظه های ناب...صحنه هایی که خستگی را از دل آدمی بیرون میکند...مثل خندیدن مادر و پدر ...وقتی اوضاع مالی جور است...و شرایط زندگی برایشان آرامش بخش است...وقتی که برادرانت ازاد شدن انرژی شان را در رشته یا کار مورد علاقه شان برایت با شادی توضیح میدهند...وقتی سر کار صحنه هایی ناخود آگاه پیش می آید که نمیتوانی خنده ات را در کلاس کنترل کنی...

وقتی آقایی که به زور فارسی حرف میزند بخواهد تعداد غلط های مجاز امتحان فردا را جویا شود و با اعتماد به نفس کامل بگوید :"خانوم فردا چند غلط میشه کرد؟"
و تو ناخودگاه منظور او را بفهمی ولی تو هم سوتی دهی "سعی کنید هیچ غلطی نکنید!" و روزی را به خاطر میاوری...وقتی کلاس پر ازدحام خانوم ج شبکه اش به هم ریخته ...تمام اعضای کلاس که از قشر معلمین عصبی و کینه توز جامعه ایسلامی هستند با نفرت نگاه کنند....و تو و همکارت که در دقیقه نود کاری میکند که کل کاینات انگشت حیرت بر زبان میگیردد...نا خود آگاه چیزی را کشف کند درآن ثانیه ها و با شادی در جشم حیرت زده بقیه شادی کنیم که چیز جدیدی یاد گرفتیم...و شادی یاد گرفتن ما و چشمان گرد شده معلمین از این حرکات موزون!!!! روزی که دو تن از هنرپیشه های برجسته کلاس ها در یک کلاس رو دررو می افتند ...و صحنه ای را تجسم میکنی که پهلوان شفق با پهلوان غیور در حال دویل در صحرای سوزان تگزاس آمریکا هستند و آهنگ صحنه هم آهنگ معروف این قضایا...د  ررررررر و یا صحنه هایی را برای همکارت تعریف میکنی که یکی از معلمین که عاشق اوست هنوز دو دیقه از شروع کلاس نشده گریان به آغوش او پناه میبرد...که " من تو رو میخوام!!!من بابام میخوام" روزهای شلوغی که هیچ کس جا برای نشستن نداشت...به بهانه جلوگیری از جنگ و خونریزی برای سه کلاس همزمان کلاس حل تمرین تشکیل میدهیم...و همه نگرانی ما در این بهبوهه این است که آقای چشم هیز کلاس فلان جایی برای شاگرد مونثی باز نکند... و یا وقتی که کلاس را شبکه مبکنی و اصلاحا میگویی "همه یه لحظه بیان اینجا!" و شاهد آمدنشان به سمت میز مربوطه هستی!!! روز اردوی بچه ها...و شاد بودن به خاطر شادی آنها...... روزی که با بچه ها در پذیرش شوخی میکنی...و شاید هیچ دلیلی برای خندیدن نباشد اما آن لحظه آن حرکت ناخودآگاه صحنه خنده دار و ماندگاری را ذهنت خلق میکند ...که تمام خستگی روز از تنت بیرون میاید.. و همه ی این ها در زندگی دو رقمی ما اتفاق می افتد و یک خاطره خلق میکند...خاطره با هم بودنمان....که حتی با به یاد آوردنشان هم شاد میشوی...    


نظرات() 
عاصمی
چهارشنبه 13 مهر 1390 07:28 ق.ظ
نه عزیز زیاد نیست چون این دورقم حکم دوره گرم شدن موتور ماشین رو داره به هر حال ما انسان ها خیلی بیشتر از این دو رقم ها باید زندگی کنیم این دو رقم فقط برای مشخص شدن جایگاه و منزلت زندگی هرکدوممونه
.................................................
ولی در مورد این جمله
همین لحظه هاست که بعضی وقت ها باعث کوتاه آمدن سر مسایل بی ارزشی میشود که ذهن همه را درگیر کرده...
وقتی با جسارت در چشمان نگاه می کنند و می کویند رابطه دوستانه ای که داشته ایم بزرگترین ضربه را به ما وارد کرده و قبلتر از آن با ندیشه همین دوستی از کنار مسائل ریز با خنده می گذشتی حال چاره ای بجز سر بریدن خاطره ها نداری خاطره هایی که همه شیرینیش تا آخر عمر فراموش نمیشوند چرا باید با یک زهر سمی برایما تدایی شوند ایا این در دایره انصاف بود؟؟؟؟؟
عاصمی
دوشنبه 11 مهر 1390 09:25 ق.ظ
واقعا اندیشیدن داره !!!!!!!!
و چه تلخ بچه ایست بچه شیرین آشنایی ها
ولی همیشه تو این شرایط ها ما آدمها همدیگر رو می شناسیم و دل بسته یکدیگر می شیم



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic