Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1389-02:49 ب.ظ

نویسنده :الهه

این روزها

این روزها فقط صبر میكنیم...ولی این راضیم نمیكند...كارهای زیادی را دوست دارم انجام دهم...دوست دارم سریع تر  این مراحل را طی كنم.. آرزوهایم مثل بادبادك هایی در آسمان مغزم به این سو و آن سو میروند و من هر چه خودم را بالا میكشم نمیتوانم بگیرمشان و هر كدام لبخند زنان مرا مشغول میكنند...برای من بدون این بادبادك ها زندگی معنایی ندارد...برای من شاد بودن درون آنها تعریف شده...و دوست دارم سریع تر بادبادك هایم جای خودشان را به كایت پروازی تك نفره ای بدهند كه این بار من بر فراز بادبادك ها پرواز كنم و از آن بالا ببینم كه آن قدر ها این بادبادك ها بالا نبودند....زندگی مثل یك نقشه است و اكنون من در موقعیتی هستم كه در میان چند كوه و دریا باید بدنبال راه دررویی بگردم...راه های میان بر گرچه مرا نجات میدهند اما مسیرم را از هدفم دور میكنند وقتی دقیق تر نگاه میكنم تنها راه رسیدن به هدف نقشه عبور از لابلای دره ها و گردنه های سخت كوه است...عمیقا هم همین را میپسندم...نباید ترسید...باید جلو رفت و نایستاد ایستادنم غرق شدن در مرداب زندگیست...ولی هنوز راه های زیادی هست و زمان یارای من است...باید مطمین بود..چون شجاع ترین ها اسوه میشوند !!!!!!


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 18 بهمن 1389-02:36 ق.ظ

نویسنده :الهه

بهترن لحظات زندگی از دید چارلی چاپلین

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین!

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین! (بسیار جالب)   

To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam
.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making face.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours
.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that
person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
...These are the best moments of life

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"
Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدنبه اون نشون بده.
چارلی‌ چاپلین

بگرفته از وبلاگhttp://takhtesyah.blogfa.com/



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 18 بهمن 1389-02:20 ق.ظ

نویسنده :الهه

جغرافیای آقایان

جغرافیاى آقایان !!!

آقایان در سن ۱۴ تا ۱۸ سالگی
مانند کشور کره شمالی هستند : قدرتی ندارند ولی ادعای قدرت و سرکشی می کنند !


در سن ۱۸ تا ۲۰ سالگى،
مثل هندوستان هستند : برای زندگی کردن ۴ راه پیش روی خود میبینند یا کنکور یا سربازی یا بیشتر مواقع عاشق میشوند و یا پایان زندگی و مرگ ...!


در سن ۲۰ تا۲۷ سالگى،
مانند کانادا هستند : بسیار خون گرم و مهربان و در اوج جوانی، زیبا و دلربا، برای هر دختری خیلی زود ویزای پذیرشصادر میکنند! در این دوران در تمام مدت از
طرف جنس مخالف زیر نظر هستند و برایشان دامهای زیادی گسترانده شده است...!!!


بین سن۲۷ تا ۳۲ سالگى،
مانند ترکیه هستند: بدین معنا که در دام گرفتار شده اند و فقط به حرف رئیس بزرگ که همان خانومشان باشد گوشمیدهند... پر از عشق


در سن ۳۲ تا ۴۰ سالگى،
مثل ژاپن هستند : کاملا کاری شده اند ، آینده روشن را در فعالیت شبانه روزی میبینند ...!


بین ۴۰ تا ۵۰ سالگى،
مانند روسیه هستند : بسیار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات شناخته می شوند...


در سن ۵۰ تا ۶۵ سالگى،
مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق : با گذشته درخشان و بدون آینده ...!


بعد از ۶۵ سالگى تا پایان عمر مبارکشان، شبیه عربستان هستند :

همگان فقط به خاطر مال و ثروتشان به آنها احترام می گذارند !!!
 
برگرفته از وبلاگ   http://emes.blogfa.com/


نظرات() 

تاریخ:جمعه 8 بهمن 1389-06:15 ب.ظ

نویسنده :الهه

یعنی میشه؟

یعنی من اون روز رو میبینم كه ارشد قبول شده باشم و زندگیم رو روال آرزوهام افتاده باشه و همه ی اطرافییانم هم به آرزوهاشون رسیده باشن...یعنی من اون روز رو میبینم!!!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 2 بهمن 1389-09:08 ق.ظ

نویسنده :الهه

كلاس های تخصصی آقایان و كلاس های تخصصی خانم ها

کلاس‌های تخصصی برای آقایان

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند:

کلاس‌هاى پائیزه براى آقایان

ثبت نام تا پایان شهریور ماه

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود

کلاس ١

چگونه جایخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

کلاس ٢

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس ٣

مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

کلاس ٤

تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

کلاس ٥

آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

کلاس ٦

گم کردن ریموت کنترل و بحران هویت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

کلاس ٧

یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها .... ابتدا نگاه کردن به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد

کلاس 8

مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 9

آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوتر

کلاس 10

تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن

کلاس 11

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى

کلاس 12

مبارزه با فراموشى ..... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى

کلاس 13

اجاق گاز: چیست و چگونه از آن استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمایش زنده


نوشته شده توسط مهراوه شریفی نیا

کلاسهای تخصصی برای خانمها

کلاس ١

چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

کلاس ٢

مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم بد

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس ٣

آیا می‌توان با آمادگی یکماهه قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروه

کلاس ٤

نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

کلاس ٥

نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

کلاس ٦

عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

کلاس ٧

اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

برگزارى به صورت بحث آزاد

کلاس ٨

گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شما را به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى

کلاس ٩

چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 10

تفاوت‌هاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن

کلاس 11

رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى


نوشته شده توسط مهراوه شریفی نیا




نظرات() 

تاریخ:جمعه 1 بهمن 1389-01:35 ق.ظ

نویسنده :الهه

فیلمی به نام زندگی

همیشه وقتی به خاطرات و زمانی كه به عنوان عمر من سپری میشه نگاه میكنم چرا های مختلفی مثل علامت سوال بالای سرم ظاهر میشه...و همیشه تو خلوتم به خدا میگم دلیلت برای آفرینش من چی بود؟و همیشه بعد پرسیدن این سوال از خدا یه آرامش قلبی لذت نفس كشیدن رو بهم تاكید میكنه..این كه زنده ام و میتونم زندگی كنم...هیچ اجباری برای انجام دادن ها یا ندادن ها نیست...و آروم میشم از این كه اختیار دارم...و همون لحظه از این كه خدا بهم اختیار داده تا مزه همه چیز رو به تصمیم خود خودم بچشم همون لحظه از سوال خودم پشیمون میشم...گرچه باز این سوال میاد و این چرخه به صورت های تكراری برای من اتفاق می افته...هیچ وقت به نهایت ناامیدی نرسیدم...و هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم كه خودم رو بازنده بدونم چون هیچ چیز مطلق نیست و نسبت به زمان و مكان و شرایط من تونستم ببرم یا ببازم....خیلی لذت بخش آدم بدونه به عنوان یك انسان میتونه تصمیم بگیره و به نتیجه برسه...اون وقت كه حس زنده بودن رو با تمام ذرات وجودش حس میكنه ...و من دنبال این لحظه های نابم...لحظه های به نتیجه رسیدن...در هر زمینه ای كه دوست دارم...و شاید بعضی وقت ها كه فیلم زندگیم رو مرور میكنم و همین طور به آخرش كه كی خواهد بود فقط دوست دارم لحظه ای كه روح از تنم جدا میشه وجدانم راحت باشه هم از بابت خودم كه هر كاری كه دوست داشتم رو انجام دادم و هم از بابت بقیه كه باعث ناراحتی دل دیگری نشده باشم....اون وقت كه رفتن برام خیلی لذت بخش چون فك میكنم مرگ برای آدمای خوب خیلی هم هیجان آوره...ولی هنوز یه حسی مثل تلاطم توی روحم احساس میكنم كه فقط دوست دارم به یه ثبات برسم از نظر اعتقادی بیشتر ....و مسیر زندگیم مشخص بشه....

واقعا زندگی خیلی عجیبه....این كه ما به دنیا اومدیم و در خانواده ای با تعداد مشخص شده ی قبلی قرار گرفتیم در شهری در كشوری....و عجیب تر با جسمی كه هیچ كدوم در ساختش هیچ اختیاری نداشتیم و آفریده شدیم...خیلی زندگی عجیبه....و از همه عجیب تر اینه همه چیز با این همه ریز بینی در به وجود اومدن و این همه قانون برای ادامه داشتن یك چرخه عادی رو داره طی میكنه و انگار نه انگار كه این پروسه خیلی عجیب و حیرت انگیزه...

امروز با وبلاگی آشنا شدم از جنس یك زن 38 ساله به نام ویولت...

زنی كه معلوم نیست كی كوچ خواهد كرد...و كی بدنش مقاوم خواهد بود در برابر تقدیری به نام بیماری ام اس...با خوندن آرشیو وبلاگش سوختم...شاید اگه من جای او بودم از ادامه زندگی جا میزدم...ولی اون حتی بعد از بیماری هم با وجود عشق به همسرش و فقط به خاطر جنبه منطقی جدا شده و تونسته باهاش كنار بیاد...واقعا درس بزرگی رو میشه ازش گرفت این كه خودش و زندگیش رو دوست داره...و خودش رو در گیر و دار گذشته و نشدن ها قرار نداده...سخت زندگی كردن با بیماری كه باید كنترلش كرد...بیماری كه با ناراحتی و غم بدتر میشه...ولی این زن با حس شادابی و پذیرفتن اون چه كه اتفاق افتاده بقیه رو تشویق به زندگی میكنه...براش آرزوی بهبودی دارم ....گرچه شاید اون بهبودی رو گرفته و درسی كه رو شاید من باید حالا حالا ها زندگی كنم تا بهش برسم اون بهش رسیده...و آیا زندگی جز حقیقتی برای رسیدن به عمق وجود خود آدمیه.....و این كه الان اون معنی زندگی رو بهتر فهمیده و لحظه به لحظه زندگیش رو با لذت زندگی میكنه...و درست تر  قدم های زندگیش بر میداره...

 



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات