Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 26 مهر 1390-07:32 ب.ظ

نویسنده :الهه

دستور زبان زندگی

چه غم انگیز نشاطی داریم

در بساطی همه خون آلوده

 راستی را به تبسم چه بگویم که اگر جلوه نمود؟

 راستی را اصلا گریه با خنده چه فرقی دارد  ؟

 من که سر گشته ام از این همه هیچ .......  وفقط می دانم

   که به  دستور زبانهای جدید                      

 خنده ( ماضی بعید ) است بعید

   گریه  ( استمراری ) است

   شادمانی  ( حرف )  است

   ( حرف ربط ) ی است که مربوط به این دوران  نیست .

   آرزو  هم که  ( ضمیر ) ی است که در ( اول شخص )  خواه 

   ( مفرد یا جمع ) هیچ هنگام بر آورده نخواهد گردید .

    مرگ را هم که دگر می دانم 

 ( پیشوند ) ی است که با ( قید زمان )  می آید .

   زندگی هم که دگر ( معلوم ) است




نظرات() 

تاریخ:جمعه 8 مهر 1390-11:08 ق.ظ

نویسنده :الهه

دو رقمی

هر روز مثل روز قبل تکراری است به نظر اجباری...که از سر نفس کشیدن و زنده ماندن احتمالا بایستی این لحظات را طی کرد...اما بعضی وقت ها صحنه های نابی از همین لحظه های تکراری خلق میشود که انگار همه ی ایام را سپری کردیم تا به این لحظه برسیم...لحظه هایی که بودن خود و بقیه برایمان ارزش میابد...مثل روزهای جمع شدن اعضای خانواده کنار هم مثل روزهایی که خوشحالی آنها را با چنان وصف کودکانه ای اززبانشان میشنوی...حاضری صد سال را تکراری زندگی کنی ولی این لحظه ها برایت باز هم تکرار شود...همین لحظه هاست که بعضی وقت ها باعث کوتاه آمدن سر مسایل بی ارزشی میشود که ذهن همه را درگیر کرده...اما جالب اینجاست که هیچ کس به عمر صد نخواهد رسید یعنی کتاب زندگی همه ما در یک عدد دو رقمی خلاصه خواهد شد....خیلی عجیب است کودکی که امروز به دنیا می آید را مطمینی بعد از صد سال نخواهد بود...و اضافه شدن این قضیه عددی به همه دانسته های قبلیت فقط عطش یک چیز را در تو زنده میکند...لذت بردن و ثبت ثانیه به ثانیه همان لحظه های ناب...صحنه هایی که خستگی را از دل آدمی بیرون میکند...مثل خندیدن مادر و پدر ...وقتی اوضاع مالی جور است...و شرایط زندگی برایشان آرامش بخش است...وقتی که برادرانت ازاد شدن انرژی شان را در رشته یا کار مورد علاقه شان برایت با شادی توضیح میدهند...وقتی سر کار صحنه هایی ناخود آگاه پیش می آید که نمیتوانی خنده ات را در کلاس کنترل کنی...

وقتی آقایی که به زور فارسی حرف میزند بخواهد تعداد غلط های مجاز امتحان فردا را جویا شود و با اعتماد به نفس کامل بگوید :"خانوم فردا چند غلط میشه کرد؟"
و تو ناخودگاه منظور او را بفهمی ولی تو هم سوتی دهی "سعی کنید هیچ غلطی نکنید!" و روزی را به خاطر میاوری...وقتی کلاس پر ازدحام خانوم ج شبکه اش به هم ریخته ...تمام اعضای کلاس که از قشر معلمین عصبی و کینه توز جامعه ایسلامی هستند با نفرت نگاه کنند....و تو و همکارت که در دقیقه نود کاری میکند که کل کاینات انگشت حیرت بر زبان میگیردد...نا خود آگاه چیزی را کشف کند درآن ثانیه ها و با شادی در جشم حیرت زده بقیه شادی کنیم که چیز جدیدی یاد گرفتیم...و شادی یاد گرفتن ما و چشمان گرد شده معلمین از این حرکات موزون!!!! روزی که دو تن از هنرپیشه های برجسته کلاس ها در یک کلاس رو دررو می افتند ...و صحنه ای را تجسم میکنی که پهلوان شفق با پهلوان غیور در حال دویل در صحرای سوزان تگزاس آمریکا هستند و آهنگ صحنه هم آهنگ معروف این قضایا...د  ررررررر و یا صحنه هایی را برای همکارت تعریف میکنی که یکی از معلمین که عاشق اوست هنوز دو دیقه از شروع کلاس نشده گریان به آغوش او پناه میبرد...که " من تو رو میخوام!!!من بابام میخوام" روزهای شلوغی که هیچ کس جا برای نشستن نداشت...به بهانه جلوگیری از جنگ و خونریزی برای سه کلاس همزمان کلاس حل تمرین تشکیل میدهیم...و همه نگرانی ما در این بهبوهه این است که آقای چشم هیز کلاس فلان جایی برای شاگرد مونثی باز نکند... و یا وقتی که کلاس را شبکه مبکنی و اصلاحا میگویی "همه یه لحظه بیان اینجا!" و شاهد آمدنشان به سمت میز مربوطه هستی!!! روز اردوی بچه ها...و شاد بودن به خاطر شادی آنها...... روزی که با بچه ها در پذیرش شوخی میکنی...و شاید هیچ دلیلی برای خندیدن نباشد اما آن لحظه آن حرکت ناخودآگاه صحنه خنده دار و ماندگاری را ذهنت خلق میکند ...که تمام خستگی روز از تنت بیرون میاید.. و همه ی این ها در زندگی دو رقمی ما اتفاق می افتد و یک خاطره خلق میکند...خاطره با هم بودنمان....که حتی با به یاد آوردنشان هم شاد میشوی...    


نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 3 مهر 1390-07:37 ب.ظ

نویسنده :الهه

با همین دل و چشمهایم ، همیشه

با همین دل و چشمهایم ، همیشه

با همین چشم ، همین دل
دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر كه زیبایی رنگارنگ است ،‌هیچ چیز نیست
زیرا همه چیز زیباست ،‌زیاست ،‌زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست
و با همین دل ، همین چشم
چشمم دید ، دلم می گوید
آن قد كه زشتی گوناگون است ،‌هیچ چیز نیست
زیرا همه چیز زشت است ،‌ زشت است ،‌ زشت است
و هیچ چیز همه چیز نیست
زیبا و زشت ، همه چیز و هیچ چیز
وهیچ ، هیچ ، هیچ ، اما
با همین چشم ها و دلم
همیشه من یك آرزو دارم
كه آن شاید از همه آرزوهایم كوچكتر است
از همه كوچكتر
و با همین دلو چشمم
همیشه من یك آرزو دارم
كه آن شاید از همه آرزوهایم بزرگتر است
از همه بزرگتر
شاید همه آرزوها بزرگند ، شاید همه كوچك
و من همیشه یك آرزو دارم
با همین دل
و چشمهایم
همیشه

(مهدی اخوان ثالث)



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic