Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 27 آبان 1389-07:13 ب.ظ

نویسنده :الهه

انسان خوب بودن

به دنبال راه زندگیم میگردم...خدایا چقدر كار نكرده دارم  كه باید انجام دهم...كمی نگرانم ..دیگر بدترین حالت  برای قبول شدن در ارشد را هم در نظر گرفته ام این  كه اگر قبول نشدم در رشته مدیریت IT ادامه تحصیل  دهم.این روز ها فكرم مشغول یك چیز است."انسان خوب بودن"

این كه با این همه سختی در دور و برم چقدر باید صبر كرد و چقدر باید تحمل داشت؟!!!

یك انسان خوب الان در زمان من چگونه زندگی میكند!!!

انسان خوبی كه برای من در ذهنم تعریف شده است كمی در محدودیت است و این با منی كه از محدودیت بیزارم سازگار نیست!بارها تصمیم گرفتم این نقاب انسان خوب  بودن را برای تمام سال های زندگیم به شخصیتم بچسبانم اما یك روزی یك جایی كم آوردم و صبرم یارای رعایت قوانین خوب بودن را نداد!

برای من خوب انسانی تعریف شده است كه كسی را  ناراحت نمیكند:ولی این برای من در دوران خوابگاه جواب نداد،من نتوانستم دختری را كه در شرایط سخت روحی  زندگی میكرد به حال خود در آن شرایط خوابگاه رها كنم  و بر خلاف میل باطنی ام با او دوست شدم.و او را تحمل كردم.اما حالا میفهمم بهترین راه حل درمان او رها كردنش بود نه برگزاری ساعات مشاوره برایش!شاید اگر همان اوایل رها میكردم و در نقش فقط یك هم خوابگاهی برایش ظاهر میشدم بهتر بود!بارها هم این فكر را میخواستم به مرحله عمل برسانم.اما هر بار وحشت از شرایط جدیدی كه مجبور به تحملش بودم شامل نگاه اطرافیان از جدا شدن و برخوردهای مسول خوابگاه و خورد شدن در مقابل همكارانش"خانوم میخواستید هم اتاق نشییید!!!! مثل پتكی به سرم میخورد و من را از ادامه این تصمیم باز میداشت.ولی من به خاطر ناراحت نكردنش او را تحمل كردم!

برای من انسان خوب یا شاید بگویم دختر خوب این گونه تعریف شده است:دختری كه سرش در كار خودش است و هیچ نوع ارتباط احساسی با یك جنس مخالف به عنوان یك دوست ندارد تا زمانی كه خداوند بهترین شخص را برایش در مسیر زندگی قرار دهد.ولی بعضی وقت ها جایی از زندگی نیازش احساس میشود،این نیاز مرا به دادگاه فكر و عقلم میبرد و همیشه این گونه ارتباط ها حكم گناه میگیرند شاید این درست ترین راه باشد كه احساسم را كنترل كنم برای زمانی كه همه ی ابراز محبت ها را برای معشوق زندگیم بگذارم ولی آیا این صبر مرا یاری خواهد كرد؟

شاید این درست باشد با كسی كه فقط ابراز عشق میكند و از نظر ملاك های عقلیم هیچ گونه سنخیتی با یك فرد ایده آل و مناسب برای ازدواج جور در نمیاید یك برخورد اعتراض آمیز داشت و به او جواب نه گفت!

شاید این درست باشد كه او فقط و فقط به دنبال خوش گذرانی باشد و چیزی از نام مقدس عشق نشندیده است و به باطل خود را عاشق قلمداد میكند!

من نه همه ی هم جنس هایم برای عشق و چه بسا برای عاشق ارزش و احترام قایلییم چون كسی كه عاشق است قلبی از جنس نور دارد و خدای من خدای عشق است و من معشوقه او!

شاید این درست باشد این روزها عشق باروبندیلش را از میان ما بسته است و من باید بپذیرم برای دل من كسی تره هم خورد نمیكند بلكه قانون جدید امروز تصویب میكند كه هر چه را چشم دید همان درست است و من باید بپذیرم كه مرا با چشم انتخاب كنند و با ملاك های چشمی خودشان.ولی همه این ملاك ها برای من بوی لجن میدهد!

شاید به خاطر همین است كه نام مجنون فقط یكی است و یك بار نامش در ادبیات عاشقانه ثبت شد.چون فقط اوست كه لیلی نازیبا را زیبا میبیند و با چشم دل او را مینگرد!

و شاید این عصر من؛عصر سركوب نیاز عشق است.چون عاشقی اصیل زاییده نشده است و من باید دریچه های قبلیم را ببندم یا به چشمم اعتماد كنم و یا با دل آلوده گشته ام دعا كنم خداوند برای من مجنونی را بیافریند!!!



نظرات() 
نوع مطلب : نظریه 

تاریخ:چهارشنبه 12 آبان 1389-12:49 ق.ظ

نویسنده :الهه

بغل

دلم خواست یکی اینقدر با محبت بغلم میکرد و فشارم میداد که حتی نتونم نفس بکشم!

پ.ن:دلم از این محبت های کوالایی خواست خوب



نظرات() 
نوع مطلب : نظریه 

تاریخ:شنبه 13 شهریور 1389-02:18 ب.ظ

نویسنده :الهه

مسیر زندگی

نگاه به اطرافت میكنی ...میبینی هر كسی یه جوری یه جایی با روش ها و اخلاق هایی داره زندگی میكنه؟؟

همیشه نوع زندگی و این كه چرا بعضی سرنوشت ها راست و صریح مثلا طرف بدنیا میاد توی یه جمع خانواده معمولی بزرگ میشه دانشگاه قبول میشه ارشد میره (خیلی آسون تر از اون چیزی كه بشه تصورش رو كرد) و همیشه تو آرامش فكری از نظر مالی و روحی (این رو مطمین نیستم )بسر میبره!!!و در نهایت نمودار زندگیش یه خط مستقیم به فلك الافلاك...

اما زندگی های دیگه كه زندگی خود من هم یه نرمول شامل اون میشه نمودارش سینوسی كه نه زیگزاگ آمیخته به نمودارهای مثلثاتی دیگست...یعنی تو زندگی بحران های مالی شدید این نمودار رو دچار یك قوس كمان دار كرده یا مشكلاتی كه تو مسیر از نظر فكری وجو داشته....یا مسیری كه جنگ اون رو كج كرده...

این ها برام سوال چرا یكی زندگیش یه زندگی عادی كه در اون دست به هر چی میزنه میرسه ...زود !!!ولی مثلا بعضیا زندگیش گذر از مراحل مختلف و تجزیه و تحلیل های افلاطونی كه چرا و به چه علت ؟؟؟اونم به هدفش میرسه ولی یه نرمول دیرتر!!!

نمیدونم شاید آخر مسیر این دو نفر مقایسه شده در نهایت به یك مقصد برسند و به قول علما دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره!!!(امیدوارم این جور باشه)

تازگی ها به یك نتیجه اخلاقی تو زندگیم رسیدم...آدمایی كه زندگی رو راحت میگیرن و تو خط خدایی هستن سرشون تو كار خودشون و در واقع مثل یك آدم نرمال زندگی میكنند...راحت تر جلو میرن!!!

اما مورد مقایسه شده شاید مورد دوم كه در بحران های روحی و مالی بزرگ شده خیلی صبورتر و مقاوم تر در مقابل مشكلات باشه(چون پوستش كلفت شده)ولی مورد اول فك نمیكنم بتونه راحت با مسایل حداقل مالی كنار بیاد(نظریه بنده)!!!



نظرات() 
نوع مطلب : نظریه 

تاریخ:پنجشنبه 11 شهریور 1389-10:07 ب.ظ

نویسنده :الهه

شیطان

شیطان ؟؟؟

این كه چرا خدا آفریده و چه دلیلی داشته این نیروی اهریمنی رو وارد چرخه زندگی ما كرده هر روز هر روز برام سوال !!! الان كه به این سن رسیدم شاید دلیلی برای زندگی پیدا نكرده بودم جز درس و موفقیت اما بعد از اتفاقی كه مرداد ماه برام افتاد مطمین شدم كه نه واقعا این زندگی حساب كتابی اساسی داره  این طوری نیست كه خدا اتفاقی ما رو خلق كرده باشه و مسلما و بر اساس منطق حتما دلیلی برای آفرینش بسیار زیبای هركدوم از ما در مكان و زمان به خصوصی بوده...با این مقدمه و با توجه به رشد فكری و عقلی كه هر كدوم توی سنین مختلف پشت سر میذاریم سوال اساسی كه برای ما ایجاد میشه اینه كه "من چرا خلق شدم؟؟؟"

اون چه كه عقل و احساسم به عنوان جواب این سوال در این زمان و مكان و در این سن بهم میده(البته امكان آپدیت شدنش در سنین دیگرم هست) اینه كه "هر كدوم از ما خلق شدیم تا خودمون رو بشناسیم...بله خود واقعیمون...اون روحی كه در جسمی كه هر روز شاهد تغییرش هستیم بدون این كه اراده ی ما تو تحولات روزانه و سالانه اون نقش داشته باشه ...پس اگه نمیتونیم جسممون رو مطابق دلخواه خودمون تغییرش بدیم پس این دور از عدل و انصاف خدا بوده كه بخواد روحمون هم مطابق یك قانون ثابت بدون اراده ما هر روز راه خودش رو در پیش بگیره...با توجه به شواهدات و فرضیات بنده ...بله ما به دنیا اومدیم كه روح واقعیمون رو بشناسیم و اون رو در جهت كمال و یك روح ملكوتی صیقل بدیم...این روح ملكوتی چیه؟؟؟همون روحی كه ته دل همه ما آروزی رسیدن بهش رو داریم ...روحی كه در اون احساس آزادی و زنده بودن میكنیم...روح هدف دار...روح مستقل ...روحی كه مطمین كه از منبعی از رحمت و مهربانی سرچشمه گرفته تا در مدت زمانی كه در كتابش ثبت شده در نهایت نمو پیدا كنه و خودش رو به معبود ازلی برسونه ...و دلتنگی این رو كه مدتی رو كه در جسم زمینی اسیر بوده رو با در آغوش كشیدن اون روح ملكوتی به نام زیبای "الله" برطرف كنه!!!

حال این نیروی اهریمنی به نام شیطان به نظر من بوجود اومده تا ما بتونیم تضاد ها رو بفهمیم ...در بین تضاد هاست كه ما میتونیم جهت كمال رو پیدا كنیم...بدی ، ناپاكی ،ظلم،هوس،حرص،....بوجود اومده تا خوبی پاكی عدالت آزادی نفس ...بهتر برای ما معنی بشه...اگه منفی وجود نداشته باشه خوبی هیچ وقت برای ما زیبا و تاثیر گذار و متحول كننده نخواهد بود...ته تمام بدی ها به نا امیدی و تنهایی میرسه...تنهایی در مسیری كه هیچ وقت نمیتونه روح بزرگ آدمی رو ارضا كنه...پس انسان میفهمه نمیشه خوشحالی و حس زنده بودن و عطش تاثیر گذار بودن و مفید بودن رو تو بدی ها پیدا كنه...پس عقب گرد میكنه تا بتونه خودش رو همگام با مسیر كمال كنه!!!

این نظریه فعلی من در مورد شیطان بود...شیطانی كه خیلی ساده و با جملات كودكانه انسان رو حریص و ناامید میكنه ...از خدایی كه حتی غمی هم كه وارد زندگیمون میكنه همه برای شناختن خود واقعیمون...شیطانی كه خود خدا آفریده ...تا تضاد ها رو بهمون نشون بده...شیطانی كه دیدمش و صدای خنده های زجر آورش رو تو گوشم قشنگ شنیدم!!!لعنت به شیطان و بدرود به زندگی با تحول فكری



نظرات() 
نوع مطلب : نظریه 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic